نامه یک نودی به فرمانده

سلام فرمانده، من دهه نودی هستم. از نسلی وامانده که برایت این نامه را می نویسم. من کودک کار هستم. دانش آموزی هستم که بخاطر فقر ترک تحصیل کرده و این روزها در سطل آشغال های شهر کارتن جمع می کنم. پدرم کارگر است و چندین ماه است که حقوق نگرفته.

سلام فرمانده، من محسن محمدپور، جوان ۱۷ ساله یکی از کشته‌شدگان خرمشهر در آبان ۹۸ هستم. از خانواده‌ای فقیر بودم که برای کمک به خانواده بنایی می کردم. در درگیری‌های فلکه دروازه خرمشهر مأموران امنیتی مرا را مورد ضرب و جرح قرار دادند که بر اثر ضربه به سرم به کما رفته و در بیمارستان ولیعصر خرمشهر از دنیا رفتم.

سلام فرمانده، من نیکتا اسفندانی، ۱۴ ساله بودم، روز ۲۵ آبان در ستارخان و بر اثر اصابت گلوله نیروهای امنیتی تو کشته شدم. زندگی کردن و شاد بودن را دوست داشتم. گیتار می نواختم ولی مزدوران تو آینده مرا از من گرفتند.

سلام فرمانده، من آیلان آن پسر ۳ ساله ی سوری هستم، که بخاطر نیروهای نیابتی تو از خانه و کاشانه خود آواره شده و در آبهای دریای مدیترانه غرق شدم.

سلام فرمانده، ساسان عیدی‌وندی، یکی دیگر از کشته‌شدگان آبانماه هستم که با شلیک گلوله نیروهای امنیتی تو به قلبم، کشته شدم. ساکن یزدانشهر، در نزدیکی نجف‌آباد در استان اصفهان بودم. وقتی از این دنیا رفتم، ۱۷ ساله بودم.

سلام فرمانده، من ریرا اسماعیلیون هستم که وقتی ۹ سالم بود و با مامان در پرواز شماره ۷۵۲ هواپیمایی بین‌المللی اوکراین بودیم تا پیش پدر برویم، موشکهای سپاه تو آنرا ساقط کردند و من با ۱۷۵ انسان دیگر کشته شدم.

سلام فرمانده، من رومینا اشرفی دختر ۱۴ ساله‌ای بودم که در ۱ خرداد ۱۳۹۹ بخاطر فرهنگی که تو اشاعه کننده ی آن هستی به دست پدرم به قتل رسیدم. من از مظالم پدر به پلیس تو پناه برده بودم اما پلیس شما مرا به پدرم تحویل داد و او هم با داس سر از بدنم جدا کرد.

سلام فرمانده، من یکی از میلیونها دهه نودی هستم که تو فرداهای آنها را به غارت بردی و امید را از آنها گرفتی.

بیتا پرتوی

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 Comments
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها